شاید غیرمعمول باشد، گزارشم را از این قسمت شروع کنم که: بیشترماهایی که حالا اینجا مهاجر شدیم، با مقوله طال.ب، ظلم هایشان، اِعمال محدودیتهای شدید، ایجاد فضای خفقانآور و سرخوردگی جمعی؛ ناشی از این همه بیعدالتی و نفرت را در دوره اول این گروه در افغانستان تجربه کردیم.
اصلا بسیاری از ما، از شدت ظلم و دشمنی این گروه با انسانیت، شرافت،عزت، آگاهی، دانش و آزادی؛ سالها است، سرزمین مادری را رها کرده و فرارکردیم. ولی …با وجود تمام این مظالم، اقدام اخیر طال.ب ان در مقابل زنان و دختران؛ به ویژه در هرات، همه را شوکه کرد و انگار توقع نداشتیم مثلا، گروهی که به ظلم و قساوت و خودفروختهگی در جهان مشهوراند، در مبحث حساس ( ناموس) و بیاحترامی به زنان سرزمینمان، ورود کرده و از آخرین خطهای قرمز هم عبور کنند.
واکنش های وسیع جهانی در پی اعتراض مدنی زنان در هرات
این موضوع واکنشهای وسیعی را در سراسر دنیا به دنبال داشت، از برپائی تظاهرات در شهرهای مختلف جهان گرفته، تا برگذاری میزگردها و پَنلهای گفتگو، و از صدا بلند کردن در خیابان گرفته تا موج وسیع واکنشها در فضای مجازی.
آنچه واضح شد، اتحاد و اتفاق تمام اقوام، فرقههای دینی و حتی بلند کردن صدا توسط میزبانان آلمانی بود.
آنها حتی سیاستهای دوپهلوی آلمان در قبال طال.بان را نیز به نقد گرفتند و در مورد پیامدهای پذیرفتن هیاتهای به اصطلاح ( دیپلماتیک) طال.بان نیز به شدت اظهار نگرانی کردند.
در این اواخر دوستان زیادی در شبکههای اجتماعی نیز فعالیت بیشتری داشتند. در همین حال هنرمندان، خبرنگاران و اعضای جامعه مدنی نیز به نوبه خودشان، و با شیوه خودشان به حمایت از زنان و دختران افغانستان پرداختند.
فرسخ ها دور از هرات؛ ولی با قلبی آکنده از درد و حسرت برای دختران:
من سعی کردم با یکی از دوستان و هم مسلکان که در رادیو دارمشتات، متصدی برنامهای با نام ( آئینه در آئینه) به زبان فارسی است، در این مورد مصاحبه کنم.

ایشان خدیجه نوری است و از سه سال و اندی به این سو در آلمان زندگی میکند. درغرب افغانستان در رسانههای تصویری (میهن و آسیا) فعالیت داشته و در کنارش انجمن خبرنگاری خصوصی با نام (زنان خبرنگار هریوا ) را نیز تأسیس کرده بود.
پرسیدم: شما خودتان از هرات هستید و من تعداد استوریهایتان را از شروع تظاهرات زنان شجاع هرات در فضای مجازی دیدم، بگوئید شما را از دیدگاه روحی چقدر تحت تاثیر قرار داده است؟
او گفت: “رویدادهای اخیر و محدودیتهایی که در هرات به بهانه اجرای قوانین سختگیرانه حجاب به وجود آمده است، واقعاً قلب مرا به درد آورده است. حق انتخاب پوشش یکی از حقوق اساسی هر انسان است و هر فرد باید بتواند مطابق خواست، اراده و باورهای شخصی خود درباره پوشش خویش تصمیم بگیرد”.
پوشش زنان در افغانستان هیچ گاه بی حجاب نبوده:
“آنچه امروز در هرات مطرح است، به هیچ عنوان مربوط به پوششهای غیرمتعارف یا به اصطلاح اروپایی نیست. در افغانستان اساساً پوشش زنان همواره در چارچوب فرهنگ و ارزشهای اسلامی بوده است. زنان هرات نیز از پوششهای متعارف و مورد پذیرش جامعه استفاده میکردند و نمیتوان ادعا کرد که نوع پوشش آنان عامل ایجاد این محدودیتها بوده است. با وجود این، آنان با فشارهای روزافزون مواجه شدهاند و در مواردی مجبور شدهاند صورت خود را به طور کامل بپوشانند”. “من خود در کودکی تجربه پوشیدن برقع را داشتهام و به خوبی به یاد دارم که تا چه اندازه دید انسان محدود میشود و حتی حرکت و راه رفتن را دشوار میکند. از نظر من، همین که زنان هرات پوشش اسلامی و متعارف خود را رعایت میکنند، کافی است و نیازی به اِعمال محدودیتهای بیشتر وجود ندارد”.
او افزود: ” این شرایط از نظر روحی تأثیر عمیقی بر من گذاشته است. احساس اندوه، اضطراب و نگرانی، بخشی از زندگی روزمره بسیاری از افغانها شده است. به عنوان زنی که از آن جغرافیا برخاسته و اکنون دور از وطن زندگی میکند، بسیار دردناک است که در قرن حاضر شاهد چنین محدودیتهایی علیه زنان در کشور خود باشم”.
پرسیدم: به عنوان یک زن، که تجربه زندگی و کار در هرات را دارید و با تمام مشکلات مهاجرت درغرب،کماکان به تلاش و فعالیت حرفهای ادامه میدهید، چگونه میتوانید زنان و دختران ( همنوعان) تان در هرات را کمک کنید، تلاشی برای تغیری حتی بسیار اندک در زندگی شان؟
او این چنین ادامه داد: ” در زمینه کمک به زنان و دختران افغانستان، من به عنوان فردی که در خارج از کشور زندگی میکنم، امکانات محدودی در اختیار دارم. با این حال باور دارم که مهمترین وظیفه من تلاش برای رشد فردی و حرفهای است تا بتوانم الگویی برای دختران و زنان افغان باشم. امیدوارم در آینده بتوانم نقش مؤثرتری ایفا کنم و در ایجاد فرصتهای آموزشی و فرهنگی برای زنان افغانستان سهم داشته باشم”.
از هرات تا دارمشتات؛ آگاهی دهی از ورای امواج رادیو:
” همچنین در رسانهای که در آن فعالیت میکنم، تلاش دارم از ظرفیت برنامههای رسانهای برای آموزش و آگاهیرسانی استفاده کنم. امیدوارم بتوانم با دعوت از فعالان فرهنگی، هنری و رسانهای، زمینه انتقال دانش و تجربه را برای زنان و دختران افغان فراهم سازم و از طریق برنامههای رادیویی و شبکههای اجتماعی، محتوای آموزشی و آگاهیبخش در اختیار آنان قرار دهم”.

پرسیدم: عملکرد و واکنش نهادهای حقوقبشر جهانی، سازمانملل و نهادهای مدافع زنان در غرب؛ را در مقابله با تبعیض، ظلم و خشونت آشکار تالب.ان نسبت به زنان در افغانستان چگونه ارزیابی میکند؟
او گفت: ” در خصوص نقش سازمانهای ملی و بینالمللی در حمایت از زنان افغانستان، باید گفت که اقدامات انجامشده تاکنون چندان مؤثر و پایدار نبوده است. اغلب این نهادها به ابراز نگرانی و تأسف بسنده کردهاند، در حالی که زنان افغانستان به حمایت عملی و اقدامات مؤثر نیاز دارند”.
“حتی در دوران جمهوریت نیز برنامههای متعددی با حمایت کشورهای اروپایی و آمریکایی برای زنان افغانستان برگزار میشد، اما بسیاری از این برنامهها در قالب سمینارها و کارگاههای کوتاهمدت باقی میماند و کمتر به ایجاد تغییرات بنیادی و پایدارمُنجر میشد. به عنوان فردی که در حوزه رسانه فعالیت داشتم، بارها شاهد بودم که بسیاری از این برنامهها بیش از آنکه تأثیر عمیق آموزشی داشته باشند، جنبه نمادین پیدا میکردند. در حال حاضر نیز بسیاری از نهادهای حقوق بشری همچنان به ابراز نگرانی بسنده میکنند و اقدامات عملی قابل توجهی مشاهده نمیشود”.
شبکههای اجتماعی تریبونی برای بلند کردن صدا و آگاهیرسانی منطقی:
پرسیدم: به نظر شما در زمانی که همه تقریبا از یک تریبون جهانی برخورداریم ( شبکههای مجازی)، چگونه میتوان در شرایط فعلی،از آن به نفع زنان افغانستان و بازتاب وضعیت آنها به جهان استفاده کنیم؟
او به این باور است که: “بحث تریبون و رسانه در دنیای امروز نیز بسیار قابل توجه است. اگر در گذشته ورود به رسانه نیازمند آموزش، تخصص و عبور از مراحل حرفهای بود، امروز شبکههای اجتماعی این امکان را برای همه فراهم کردهاند که دیدگاهها و پیامهای خود را منتشر کنند”.
” با این وجود، همچنان مهمترین نیاز جامعه ما افزایش سطح آگاهی است. به ویژه در میان زنان و دختران افغانستان، باید برای شکستن تابوهای اجتماعی تلاش بیشتری صورت گیرد”.
” هیچ زنی نباید احساس کند که به دلیل جنسیت خود مجبور به سکوت است یا نمیتواند درباره موضوعات مختلف اظهار نظر کند. هر انسان حق دارد دیدگاه خود را بیان کند، در مباحث اجتماعی مشارکت داشته باشد و در تصمیمگیریهای مربوط به جامعه خود سهم بگیرد”.
گفتم ،شوربختانه، به دنبال سالها جنگ و بی سرو سامانی در افغانستان، و دخالت پروژههای سیاسی تمویل شده توسط کشورهای مختلف، اقوام افغانستان یک پارچه گی و وحدت شان را از دست دادهاند، این مُعضل را در شرایط کنونی و در غرب ( جامعه دیاسپورا) چقدر خطرناک و نگران کننده میپندارید؟ چه توصیهای دارید؟
او افزود: ” مهاجرت نیز یکی از دشوارترین تجربههایی است که بسیاری از افغانها با آن روبهرو شدهاند. افراد از اقوام، مذاهب و پیشینههای مختلف به دلایل گوناگون، از جمله تهدیدهای امنیتی، سیاسی، قومی، مذهبی و اقتصادی، مجبور به ترک وطن شدهاند. اما یکی از چالشهای مهم پس از مهاجرت، کاهش همبستگی میان افغانهاست. متأسفانه بسیاری از ما نتوانستهایم وحدت و یکپارچگی خود را در خارج از کشور حفظ کنیم. این مسئله بر حفظ هویت فرهنگی، اجرای برنامههای مشترک فرهنگی و انتقال میراث فرهنگی به نسلهای بعدی تأثیر منفی گذاشته است”.
” اگر بتوانیم فارغ از تفاوتها در کنار یکدیگر بایستیم و برای حفظ زبان، فرهنگ و هویت ملی خود تلاش کنیم، خواهیم توانست این میراث ارزشمند را به نسلهای آینده منتقل کنیم. فرزندان ما باید زادگاه، تاریخ و ریشههای فرهنگی خود را بشناسند و ارتباط خود را با هویت افغانستانی حفظ کنند.
زندگی در مهاجرت نیز با چالشهای فراوانی همراه است؛ بسیاری از مهاجران نه تنها با دشواریهای ترک وطن، بلکه با مشکلات پس از مهاجرت نیز دستوپنجه نرم میکنند. مسائل زبانی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در کشورهای میزبان بخش بزرگی از توان و انرژی افراد را به خود اختصاص میدهد و همین امر، گاه فرصت پرداختن به مسائل فرهنگی و اجتماعی جامعه افغانستان را محدود میسازد”.