هوا در پارک جنگلی والد پارک (Waldpark) در اوفنباخ به مانند درآمد و قیمتها قابل پیشبینی نبود. نیمهابری و نیمهآفتابی بود و گاهی آفتاب برای چند دقیقه از پشت ابرها بیرون میآمد و دوباره ناپدید میشد. در میان صدای بازی کودکان، زنی را دیدم که با دو فرزندش فارسی صحبت میکرد. کودکانش با دیدن چوچهبزغالههای سفید و سیاه ذوق میکردند و او روی نیمکتی نشسته بود و نگاهش مدام میان آنها و آسمان در رفتوآمد بود، مبادا باران شود.
لطیفه ۳۶ ساله، از سال ۲۰۲۰ در منطقه اوبراد، میان اوفنباخ و فرانکفورت، زندگی میکند. او مادر دو کودک مدرسهای است و میگوید در پنج سال گذشته تنها یک بار توانستهاند تعطیلات تابستانی واقعی داشته باشند.
او میگوید: «بیشتر تعطیلات را در همین پارکها و باغهای شهر میگذرانیم. اما از دو سال به این طرف همه چیز خیلی گران شده است. گاهی مجبور میشوم فکر کنم که کودکانم را به پارکی ببرم که ورودی رایگان دارد یا جایی که برای ورود باید هزینه کمتری پرداخت کنم.»
این انتخابی است که بسیاری از خانوادههای کمدرآمد شاید با آن روبهرو شوند. زیرا، برای برخی، حتی هزینه یک روز تفریح نیز بخشی از محاسبات ماهانه زندگی است.

زندگی میان درآمد کم و قبضها
لطیفه بهتازگی نامه ثبتنام در کورس زبان آلمانی را دریافت کرده و از این موضوع خوشحال است. او سالها نتوانست زبان بیاموزد، زیرا در آغاز ورود به آلمان، فرزندانش جای در مهد کودک نداشتند و تمام مسئولیت بر دوش او بود.
شوهرش تا سطح B2 زبان آلمانی آموخته و اکنون به عنوان کارمند پذیرش در یک هتل کار میکند. درآمد خالص خانواده از کار تماموقت او و یک مینیجاب، حدود ۲۵۰۰ یورو در ماه است.
لطیفه میگوید: «در ابتدا اصلاً دوست نداشتیم برای سوشلک درخواست کنیم. اما یک خانم داوطلب اجتماعی به ما گفت با این هزینه نمیتوانید زندگی را پیش ببرید.»
درخواست آنها برای دریافت کمکهزینه بیشتر برای کودکان رد شد. در همین حال، اجاره خانه ۱۳۵۰ یورو است؛ مبلغی که بیش از نیمی از درآمد خانواده را دربر میگیرد. افزون بر آن، هر سال هزینههای جانبی جدیدی آنها را غافلگیر میکند.
او زبان آلمانی را تا سطح A2 در خانه و با کمک همسرش آموخته است، اما آن را برای یافتن شغل کافی نمیداند. از سوی دیگر، نیمهوقت بودن حضور کودکان در مدرسه، یافتن کار را برایش دشوار کرده است.
لطیفه میگوید: «خانوادهها از افغانستان تماس میگیرند و فکر میکنند ما اینجا زندگی خیلی راحتی داریم. ما فقط به خاطر بچههایمان خوشحال هستیم که به مدرسه میروند. اما اگر بپرسید آیا زندگی میکنید، میگویم فقط زنده هستیم.»
از کلاس ریاضی تا جستوجوی دوباره برای آغاز
لطیفه در افغانستان معلم ریاضی بود و از دانشکده روشان فارغ شده است. اما هنگام فرار از افغانستان، نتوانست مدارک تحصیلی خود را همراه بیاورد.
او میگوید: «مدارک باید توسط وزارت خارجه طالبان تأیید شوند و فعلاً این روند بهدرستی انجام نمیشود. من به دلیل داشتن مدارک سفر آلمانی نمیتوانم به افغانستان برگردم. حتی اگر زبان آلمانی را هم خوب یاد بگیرم، باز باید از صفر شروع کنم.»
او اکنون به دنبال راهی برای انتقال مدارکش از افغانستان است و برای یافتن وکیلی مقیم کابل تلاش میکند. امیدوار است پس از پایان دورههای زبان، بتواند دوباره در مدرسه یا مهد کودک مشغول کار شود.
لطیفه باور دارد که کار زنان میتواند وضعیت اقتصادی خانوادهها را بهبود بخشد. او میگوید: «گاهی میگویند پول خوشبختی نمیآورد. اما در این مورد، پول باعث میشود بتوانی سفر کنی، چیزهایی را که دوست داری بخری و از زندگی لذت ببری. زندگی با یک درآمد در آلمان سخت است و با افزایش قیمت مواد غذایی و پوشاک، سختتر هم شده است.»
او در پایان توصیهای برای خانوادههای دیگر دارد. «با وجود همه سختیها، نباید کودکان را محدود کرد. همیشه باید دنبال گزینههای ارزانتر یا رایگان برای تفریح آنها بود.»
وقتی گفتوگوی ما در والد پارک به پایان رسید، هوا نیز تغییر کرده بود. دما از ۲۱ درجه به ۱۹ درجه کاهش یافت و نسیمی بهاری در میان درختان جنگل جریان پیدا کرد. گاهی بوی محل نگهداری حیوانات از دور به مشام میرسید، اما بوی غالب، بوی خاک نمخورده و طبیعت بود؛ بویی که یادآور زنده بودن است.
شاید زندگی برای لطیفه و خانوادهاش آسان نباشد و شاید انتخابهایشان هر روز محدودتر شود. با این حال، در همان بعدازظهر متغیر تابستانی، میان صدای خنده کودکان و آسمانی که هنوز تصمیمش را نگرفته بود، نشانههایی از آرامش را تجربه کردیم. تنها درجه حرارت هوا، درست مانند قیمتها، ناپایدار بود. باقی همه چیز بوی زندگی میداد.