در سفرم به ماگدبورگ با طیف کاملاً متفاوتی از آدمها صحبت کردم. از مهاجران افغان و هندی گرفته تا شهروندان و زنان بازنشسته آلمانی. همه آنها دیدگاهها و پیشینههای متفاوتی دارند. اما، چیزی که همه آنها را، چه با پیشینه مهاجرتی و چه بدون آن به هم پیوند میدهد، نگرانی است. نگرانی از آینده، ترس از دست دادن زندگیای که در آلمان ساختهاند، تحت تأثیر قرار گرفتن ارزشهای دموکراسی و نگرانی از اینکه یک روز مجبور شوند همه چیز را پشت سر بگذارند.

ابهام در مفهوم «تغییر» نزد شهروندان آلمانی
در میان آلمانیهایی که با آنها گفتگو کردم، یک واژه بیشتر از بقیه تکرار شد: «تغییر». اما وقتی پرسیده میشد منظور دقیق از این تغییر چیست، پاسخ روشنی وجود نداشت. بسیاری به سادگی میگفتند: «ما تغییر میخواهیم.» به نظر میرسید برای برخی، خودِ این شعار مهمتر از تعریف دقیق آن باشد. اما این فقط نظر کسانی بود که به حزب راستگرا رأی داده بودند. افراد زیادی نگران ارزشهای دموکراتیک هستند؛ اما اینکه چه کسی نگران چه چیزی است را در ادامه گزارش میخوانید.
نگرانیهای امنیتی و آیندهنگری در میان مهاجران
بیشتر پناهجویان و مهاجران در شهر ماگدبورگ نگران هستند. یک مرد افغان بنام طوفان که پیش از فرار به آلمان در ولایت خوست در بخش نظامی فعالیت داشته و تصاویر رسمیاش هنوز در اینترنت قابل جستجوست، نمیخواست درباره خطراتی که در صورت بازگشت به افغانستان تهدیدش میکند، صحبت کند. او تنها تأکید میکند که بازگشت برایش با خطر جانی بزرگی همراه است. او اکنون سه سال است که در آلمان زندگی میکند و در آمازون مشغول به کار است.

یک باشنده دیگر ماگدبورگ که اهل افغانستان است، خود را دولتزی معرفی میکند و پدر چند دختر است. او نگران است که آنها در صورت اخراج به افغانستان نتوانند تحصیلات خود را ادامه دهند. او نیز چند سالی است در آلمان زندگی میکند و در بخشهای مختلف صنعتی مشغول به کار بوده است.

احمد که از ترسِ زیاد حتی نام مستعار را خودش برای خود انتخاب میکند و میخواهد به خاطر ناشناس ماندن، حتی تصویر از پشت سر و زوایای دیگر ثبت نشود، جوانیست که در سال اول دوره آموزشی مراقبت از سالمندان قرار دارد. او توضیح میدهد که از آینده میترسد؛ البته بهویژه از دست دادن آنچه تا کنون برای خود ساخته است.

گزارشها درباره طرحهای جدید سیاسی پیرامون جذب نیروی متخصص در بخش پرستاری و مراقبت از سالمندان، این نگرانیها را برای او و همکارانش بیشتر تقویت کرده است. او همچنین با یادآوری حادثه حمله با خودرو در ماگدبورگ، ابراز عقیده کرد که حزب آلترناتیو برای آلمان بهرهبرداری سیاسی بزرگی از این حادثه کرده است.

افراد تازهوارد نیز نگرانیهای مشابهی ابراز کردند. حتی دانشجویان هندی که در یک فروشگاه آسیایی به دنبال مواد غذایی سنتی بودند، از ناامنی مداوم خود گفتند. یکی از آنها که در مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم کامپیوتر بیش از ۹ ماه است ادامه تحصیل میدهد و همزمان به صورت دورکاری برای یک شرکت کار میکند، گفت همیشه نگران است که مبادا روزی مجبور شود همه چیز را رها کند و از آلمان دیپورت شود.
شکایت از نگاههای نامهربانانه مردم
در ادامه، گفتگوی مفصلی با «گوراو» داشتم. این جوان هندی به مسائلی همچون نگاهها و برخوردهای نژادپرستانه میپردازد. وقتی از او پرسیدم چه مدت است که اینجا زندگی میکند، پاسخ داد که پنج ماه است وارد آلمان شده و برای مقطع کارشناسی ارشد در رشته «علم داده» به ماگدبورگ آمده است. او تجربیات خود را تا اینجای کار مختلط توصیف کرد. او آدمهای مهربان و کمکرسانی را دیده، اما با موقعیتهایی نیز روبرو شده که آنها را به عنوان نژادپرستی غیرمستقیم یا انفعالی حس کرده است؛ مثل نگاههای نامهربانانه مردم یا زمانی که در ادارات به خاطر مشکلات زبانی صداها بالا میرود و از او میخواهند که حتماً آلمانی صحبت میکند.
وقتی پرسیدم آیا خودش آلمانی صحبت میکند، پاسخ داد که در حال حاضر زبان آلمانی را در سطح A2 یاد میگیرد، اما در کنار تحصیل پارهوقت، این کار زمان میبرد. وقتی پرسیدم آیا کار میکند، تأیید کرد که به عنوان دانشجوی شاغل در برلین فعالیت دارد و با ۲۰ ساعت کار در هفته، ماهیانه حدود ۱۲۵۰ یورو درآمد دارد. او تأیید کرد که هیچ کمکی از دولت دریافت نمیکند و در یک دانشگاه دولتی تنها شهریه قانونی را پرداخت میکند.

در پاسخ به این که آیا دوستان دیگرش هم واکنشهای نژادپرستانه مشابهی را تجربه کردهاند یا خیر، گوراو گفت این موضوع هرگز نژادپرستی مستقیم نبوده، بلکه نگاههای طردکنندهای بوده؛ بهویژه نسبت به زنان که باعث معذب شدن آنها میشود. وقتی پرسیدم آیا این را در برلین هم تجربه کرده، توضیح داد که آنجا معمولاً فقط در اطراف ایستگاه مرکزی قطار توسط افراد مست یا بیخانمان دیده شده، اما در کل در برلین احساس امنیت و پذیرش بیشتری نسبت به ماگدبورگ دارد؛ جایی که فضای خیابانها کمتر دوستانه به نظر میرسد.
مغازهای با بوی غذاهای سنتی
مردم هند، افغانستان و پاکستان رابطه خیلی عمیقی با غذاهای سنتی یا وطنی خود دارند. مثلاً همه، سموسههای هندی و پاکستانی با سیبزمینی را دوست دارند. برای خرید اینگونه غذاها همه به مغازهیی میآیند که یک مرد هندی آنرا اداره میکند.

«ساندو»، مرد پنجابیِ هندی که سالهاست در شهر ماگدبورگ مغازه فروش مواد خوراکی آسیایی را اداره میکند، نیز از دغدغههایش صحبت میکند. این مرد مغازهدار از نگرانیهای خودش و خیلی از کسانی که برای خرید میآیند میگوید. ساندو توضیح داد که بسیاری از دانشجویان هند و مردم اهل افغانستان و پاکستان از او خرید میکنند و بر اساس صحبتهایی که در مغازهاش انجام شده، همه خریداران از ترس و نگرانی صحبت میکنند؛ نگرانی از دست دادن آنچه تا به حال در آلمان به دست آوردهاند. به گفته او با اینکه دانشگاه به دانشجویان میگوید اتفاقی برایشان نمیافتد، اما ناامنی حاکم است.
ساندو همچنین به تشویش یکی دیگر از مشتریهایش که اهل پاکستان است اشاره میکند. ظاهراً این مرد پاکستانی هنگام خرید گفته است که خودش شغل و ویزا دارد، اما از آینده و مدارس بچههایش به شدت نگران است؛ چرا که شایعاتی مطرح شده مبنی بر اینکه ممکن است بچهها به مدارس مختص مهاجران و مدارس آلمانی تفکیک شوند. در ادامه ساندو افزود:

«اما اینکه دقیقاً چه اتفاقی میافتد را خواهیم دید. خودم هم خیلی وقت است اینجا زندگی میکنم و حالم خوب نیست. چون ما زندگیمان را اینجا ساختهایم و مالیات دادهایم، و حالا دارند تلاش میکنند ما را دیپورت کنند. شاید نتوانند دیپورتمان کنند، اما مشکلات زیادی برای بچهها درست خواهد شد. به همین خاطر همه نگرانند. همه نگران بچههایشان هستند. باید به این مسئله فکر کنیم. ما خیلی وقت است که اینجا زندگی میکنیم.»
وقتی از او پرسیدم که آیا شنیده است مردم این ایالت بخواهند به ایالت دیگری نقل مکان کنند، ساندو پاسخ داد:«بله. دانشجویانی که جاهای دیگر کار میکنند، دنبال جاهایی میگردند که بشود به آنجا نقل مکان کرد. آنها میگویند: “ما احساس امنیت نمیکنیم.” و میخواهند به جاهایی مثل دوسلدورف و دورتر بروند.»
سایه ترس بر لبان شهر، حتی در کافه
برای رفع خستگی، داخل یک کافهبار شدم که به شکل سنتی قهوه درست میکند. بوی قهوهاش از بار بیرون زده بود؛ تا جایی که چند متر دورتر از آن، بوی قهوه فضای پیادهرو را پر کرده بود. اینجا مکانی زیبا برای تماشای میدان بزرگ است، زیرا مجسمه طلایی در حالی که زیر آفتاب میدرخشد، از اینجا نمای خوبی دارد.

بعد از اینکه قهوه کاپوچینو را نوشیدم، با صاحب کافه همکلام شدم، اما او از مصاحبه رسمی سر باز زد. وقتی از او پرسیدم آیا میدانید که خیلی از خارجیها خیلی نگران به نظر میرسند، صاحب کافه که آلمانی است، پاسخ داد: «خودِ ما هم میترسیم.» او باور نداشت که وعدههای اقتصادی مطرحشده قابلیت اجرایی داشته باشند.

فضایی متنشج بر فراز شهر
جوّ شهر بهطور محسوسی متنشج بود. خودروهای پلیس در خیابانها، اطراف شهرداری و نزدیک کنیسه یهودیان گشت میزدند. وقتی از یک مأمور پلیس درباره وضعیت پرسیدم، او کوتاه پاسخ داد: «تظاهرات در جریان است.»

از ساعت ۲ بعدازظهر در آن روز، معترضان به سمت مرکز شهر سرازیر شدند. جمعیت در مسیرهای اصلی حرکت کرد، دور شهرداری چرخید و به سمت میدان بزرگ رفت. شعارها عمدتاً در دفاع از دموکراسی و ارزشهای آن بود. به گفته برگزارکنندگان، بیش از ۱۵۰۰ نفر در این تجمع شرکت کردند. در میان جمعیت، پرچم رنگینکمانیِ طویلی حمل میشد و فریادهایی همچون «الان وقتش است» به گوش میرسید. لینک گزارش ویدیویی از تظاهرات ضد حزب راستگرا AfD
